تبليغاتX
وبلاگی بزرگ برای عاشقان

وبلاگی بزرگ برای عاشقان

اگه خوشتون اومد نظر یادتون نره مرسی!!!

قسمت میدم

قسمت میدم به اون لحظه ی گرم اشنایی

قسمت میدم تو رو به پاکیه عشق خدایی

قسمت میدم به اشکو که نگی ازم بیزاریی

 ازم بیزاریی

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:39  توسط سپیده و پویا  | 

لحظه دیدار---amin fayy

یادمه لحظه دیدار

یادمه اون اولین بار

 یاد لبخندای گرمت

چشای همیشه بیدار.همیشه بیدار

نمیدونم چی بخومنم من از عشقم گله دارم

          وقتی رفتی از کنارم بیقرار بیقرارم           

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 13:36  توسط سپیده و پویا  | 

بزار اجازه بگیرم

میخوام یه چیز بهت بگم

از اول اشناییمون مهرت

نشست به اون دلم

چقدر میخواست بهت بگم

دوستت دارم

اما دلم هنوز میگفت زوده نگو

حالا که رفتی سفر

دلم به من میگه بگو

بگو دوستش داری چقدر

میخوام که با اجازه دلم

بهت بگم دوست دارم

چقدر

+ نوشته شده در  جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 18:30  توسط سپیده و پویا  | 

گفتنش سخته

چگونه اعتراف کنم دوستت دارم در حالی که غرورم

اجازه این اعتراف را نمی داد که در غیاب تو اتش

عشق همانند قطرات گرم اشک گونه هایم را به خود

اغشته میکند.اری اری اری

دوستت دارم اما به زبان اوردن این کلمات

را از من مخواه بلکه در چشمانم بنگر و این جمله

را از اعماق ان بخوان با کدامین صدا کلمات

ابراز کننده علاقه شدیدم را به تو ابراز کنم

در حالی که با دیدن چهره ی زیبایت و چشمان

گریانت و لحن گفتنت را فراموش می کنم

و انگار که تنها .تنها نگاه کردن اموخته ام

و اما این را بدان که

دوستت دارم

+ نوشته شده در  سه شنبه یازدهم فروردین 1388ساعت 16:40  توسط سپیده و پویا  | 

دلم براتون تنگ میشه.

سلام دوستان عزیز خیلی دوستتون دارم .

من دارم به یک سفر طولانی میرم.

سال نو  رو به همتون تبریک میگم

امیدوارم سال خوبی داشته باشید

+ نوشته شده در  جمعه سی ام اسفند 1387ساعت 11:23  توسط سپیده و پویا  | 

اشعار دوستان-3

یکی قشنگی منظره رو می بینه.

                                           یکی کثیفی پنجره رو

این توی که تصمیم میگیری چه ببینی

                                            امیدوارم همیشه قشنگی ببینی حتی

از پشت یک پنجره کثیف


انقدر در کشتی نشینم شب و روز

یا به عشقم رسم یا غرق دریا شوم


صبو گر شود پیدا جدا بیگانه میگردد

به وقت تنگدستی اشنا بیگانه میگردد


در این دنیا که مردانش عصا از کور می دزدند

من در انجا با خوشبختی محبت ارزو کردم


چه رسمی داری ای دور زمونه که هر روزت میاد عاشق کشونه

هزاران ساله که میجنگه ادم نمی دونه گرفتار کی بوده

                       زمونه.ای زمونه.ای زمونه


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 20:25  توسط سپیده و پویا  | 

اشعار دوستان-2

در قفس افتاده ام                    فکر رهایی نیستم

دل به عشق داده ام                اهل جدایی نیستم


{!}.{ }.{!}

این قبر ها رو می بینی یکیش خالیه

خریدمش تا برات بمیرم  برای تو


شبی نیست که آهم به ثریا نرسد

                                             از چشم ترم اب به دریا نرسد

دلم تنگ دیدار تو درمان من است

                                             رنگ رخت زمانه زندان من است


مهربونیات  زیاده که هنوز خوب و صبوری

مثل یه حس قشنگی حتی وقتی که دوری


باز در کلبه عشق عکس تو مرا ابری کرد          عکس تو خنده به لب داشت ولی

                                         اشک چشم مرا جاری کرد

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:59  توسط سپیده و پویا  | 

اشعار دوستان-1

روزی که به دنیا امدی عریان همه شاد بودند تو بودی گریان

ای دوست کاری کن به وقت رفتن

تو خندان باشی و همه باشند گریان


انقدر خونی که دنیا بر دل ما میکند

بر دل هر کس کند ترک این دنیا کند

با خود گویم که فردا ترک از این دنیا کنم

چون که فردا میرسد امروز و فردا میکنم


انقدر اه کشیدم ز جهان سیر شدم

چهره ام گرچه جوان است ولی پیر شدم


در دست قلم دارم.

                        از قلب بیان دارم.

از نزدیک نمی بینم.

                       از دور سلام دارم.


همه چی بنام عشقه.                    دل ما غلام عشقه.

با  عشق  زنده  بودن.                    ختم  کلام  عشقه.

                 من هم میگم جمال تو رو عشقه


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 19:46  توسط سپیده و پویا  | 

عشق

چشم وقتی زیباست که درونش اشک باشد.

اشک وقتی زیباست که برای عشق باشد.

عشق وقتی زیباست که برای تو باشد

تو قتی زیبا هستی که برای من باشی

 


هر روز قرار امدن نهادم گفتی فردا

فردا شد و باز هم تو گفتی فردا

امروز من ماندم با یک دنیا حرف

یک هچ به نفع دل تو فردا

 


زندگی چیزی نیست که لب طاقچه عادت

از یاد منو تو برود

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:36  توسط سپیده و پویا  | 

به تو می اندیشم

به تو می اندیشم ای سرا پا همه خوبی

تک و تنها به تو می اندیشم.همه جا

من به هر حال که باشم به تو می اندیشم

تو بدان.این را تنها تو بدان

تو بیا...تو بمان بامن وتنها توبمان

جای مهتاب به تاریکی شب ها تو بتاب

من فدای تو به جای همه گلها.تو بخند

تو بگیر...تو ببند...تو بخواه

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 15:34  توسط سپیده و پویا  | 

واقعا معنی عشق چیه؟

گم ترین گم شده ام.

تو مرا پیدا کن.

زندگی چیست بگو.

عشق را معنا کن.

گم شده تو تنهاست.

اسیری یه معماست.

جواب این معما.

توی چشمای تو پیداست.


هنوز وقتی رو شیشه ها بارون میذاره رده پا.

مثل تو که رو قلب من پا گذاشتی بی صدا.

هنوزم وقتی که بارون میاد دلم عشق تو رو میخواد.

میگم به هر قطره بارون بگین به دیدنم بیاد...z...

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:44  توسط سپیده و پویا  | 

نامه به ظاهر ناراحت کننده

علاقه ومحبت شدیدی که به تو داشتم

دروغ بود و بی اساس ودر واقع نفرت من به تو

روز به روز بیشتر میشد و هر چه تورا میشناسم

به نفاق و دو رویی توبیشتر پی می برم

کم کم این احساس در قلب من جای میگرد که بلاخره باید

از هم جدا شویم ودیگر به هیچ وجع حاضر نیستم که روزی

شریک زندگی تو باشم و اگر چه عمر دوستی ما همچون گلهای بهاری کوتاه بود اما

در همین مدت کم توانستم به وضعیت فردی و هواهای زشت تو پی ببرم

بسیاری از صفات و اخلاق های تو برایم روشن نشد مطمن هستم

این خشونت وتند خویی تو بلاخره مرا بد بخت خواهد کرد

اگر دوستی سر بگیرد ودر همی عمر

با پشیمانی خواهم گریست واگر چه افسانه اشنایی سر بگیرد پایانش جدایی خواهد بود وبا جدایی از هم

خوشبخت خواهیم شد لازم است بگویم

این موضوع را فراموش نکن واطمینان داشته باش

این نامه را سرسری ننوشتم چقدر ناراحت کننده است که اگر

باز بخواهی درصدد دوستی با من باشی بنا براین از تو میخواهم

جواب ندهی چون نامه تو سراسر

دروغ است وبه ظاهر نمی توان گفت که

محبت است و من تصمیم گرفته ام که برای همیشه

تو و یادگاری های تلخ عشقت را فراموش کنم چون دیگر به هیچ وجع نمی توانم

خودم را راضی کنم که دوستت داشته باشم وشریک زندگی تو باشم

حالا اگر

حالا اگر می خواهی بدانی که چقدر دوستت دارم بگرد و از اول نامه را یک خط در میان بخوان

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 14:26  توسط سپیده و پویا  |